
.
بعضی اوقات نمی دونیم که چرا بعضی از اتفاقات می افته؟ دلمون می خواد براش هر جوری که شده یه دلیل منطقی بیاریم. آره یه دلیل منطقی! و زور می زنیم تا هر چه بیشتر به "دو دو تا چهار" تا نزدیک تر بشه ولی هر چه هم نزدیک بشه! دوست داریم بگیم از یه منبع دیگه است. بعضی از اوقات هم چینش ما به جایی نمی رسه اون موقع است که دیگه پای چیزهایی میاد وسط که از اول نمی خواستیم رو کنیم. دلیلش رو هم مولوی خیلی خوب گفته :
نردبان اين جهان ما و مني است عاقبت اين نردبان افتادني است
لا جرم هر كس كه بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شكست
ما گاهی اوقات از ترس این افتادن ها کوتاه میایم. همین جاست که می تونیم تعادل رو حس کنیم و به اینکه تو خط تعادلیم افتخار کنیم. شده وقتی که کم می آریم بگیم "همه چیز رو همگان دانند" اگه بتونیم در اون وقتی که احساس غرور و فاتح بودن رو داریم این رو بگیم اساسمون متعادله. نمی تونیم که بر روی خصایص انسانی هم خط بطلان بکشیم ولی انسانها اگه احساس کنن که برای لذت از خیر و خوشی خدا خودش شر رو تو وجودش به ودیعه گذاشته دیگه از اینکه گاهی کم میارن جوش نمی زنن.
حکایت دلیل آوردن بود از چیزهای غیر منطقی! با این پیش فرض که هر چیز غیر منطقی نادرست نیست.من هم با چیزهایی این مدت برخورد کردم که درسته ولی منطقی نیست. و به این نتیجه رسیدم که بدون هیچ توضیحی بگم: دست خودم نیست کار خداست؟ و راضیم به رضایش
و البته ممنون
.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 16:17 توسط مصطفی
|