تبليغاتX
تجسم کن دگرگون کن الهام بخش

تجسم کن دگرگون کن الهام بخش

علت؟

                                                          احد

.

من هم مثل بقیه آدم ها دوسش دارم ولی اون میگه باید برای دوست داشتن من دلیل داشته باشی! تقلید رو در اصول به هیچ عنوانی قبول نداره! مخصوصاً تو این یه مورد، من هم دنبال حرف کمتر کسی می افتم ولی در این مورد خواستم دلیلش برام روشن بشه، ببینم دنیام از چه قراره!

دیدم این موضوع یه اصل اساسیه که باید خوب روش فکر کنم،دیدم نیاز به عقل داره ، دیدم ماده خام برای فکر کردن خیلی زیاده، ولی من باید تصمیم بگیرم! یه تصمیم قاطع. وقتی خوب فکر می کنم، می فهم این تصمیم قاطع آغاز ورود من به دوست داشته! دیدم اگه تقلیدی می رفتم دنبال این مورد دوست داشتنم تا سر انجام نمیتونس باقی بمونه و اون، با این همه قدرت، باید همیشه دوستم باقی بمونه و الا کلاهم پس معرکه س! 

یکتا ،یکتا، یکتا .... دیدم دلیل گفتنش برای بعضی ها تقلید نبوده،دیدم اون ایمان فقط میتونسته دارای علتی غایی،کوتاه،محکم و بدون حاشیه بوده باشه ایمان به وحدانیت حق.

حالا دوست داشتن همراه دلیل و علت رو می فهم! برای چی بوده؟ برای اینکه ما هم به او دلیل غایی، کوتاه،محکم و بدون حاشیه برسیم تا دوست داشتنمون کیمیای بزرگ بشه ! آره کیمیای بزرگ!

کیمیای که دنیا و آخرتم رو می سازه به همین سادگی!!!

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 10:34  توسط مصطفی  | 

سلام!

                                                

.

امروز واقعا از اون روزهایی که من خیلی دوسش دارم.می دونی چرا می گم خیلی چون همیشه من دوست داشتن و محبت رو به همه چی تر جیح میدم. محبت رو "کیمیای بزرگ" هم خوندن! زیبا ترین لحظه ها رو میشه خلق کرد باور کردنش یه کمی سخته ولی ممکنه. تو تموم این سالها لحظه های خیلی خوبی به یاری" ایزد منان" برام خلق شده که نا لایقم اگه شکرش رو به جا نیارم. پس همین الان با تمام وجودم می گم "خداوندا از صمیم قلب ازت ممنونم". میشه گفت: بزرگترین این نعمتها نعمت ایمانه که خدا بهم عطا کرده. نعمت راز و نیاز بدون واسطه. نعمت بعضی از دعا ها که از زبان برگزیده هاش برامون به یادگار مونده "خداوندا اشیاء رو آنگونه که هست به من بنما" و "رب اشرح لی صدره و ..." نعمت حضور هر جایی و هر مکانی.

نعمت سلامتی و هزاران نعمت دیگه.

خدایا دوست دارم  

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 9:57  توسط مصطفی  | 

دو دوست !!!

                                    دوست

         .

          دو دوست وقتی می تونن دوست همدیگه باشن ، وقتی یکیشون به دیگری نارو زد اون رو یه شوخی تلقی کنه و زودی با تمام احترام بره و از اون دلجویی کنه ! سخت نیست فقط باید جلو منیتت رو بگیری ، چون تو تموم عمرش یه نارو که بیشتر نزده و باید اون رو بزرگ نکنیم تا راه دوست داشتن برامون سخت نشه ! شاید خندتون بگیره ولی این نارو زدن ها بازتاب رفتار خودمونه ! بهترین آینه برای دیدن خودمون کارهایی که دوست خوبمون در حق مون به حق و ناحق انجام میده ! این رو هم کنار بذاریم که " از هر کسی انتظار داشتم از اون انتظار نداشتم" اگه می خوایم متحول شیم باید به نارو زدن های دوست خوبمون  خوب فکر کنیم تا خیری رو که تو اون نهفته درک کنیم ! می دونم شما هم مثل من دوست ندارید به جنگ خیر برید ، پس اون رو با فکر کردن قبول کنید و در مورد اون کمی به خودمون تردید کنیم و از ترسی که به وجود مبارکمون میاد بترسیم ولی اون رو تا می تونیم محدود کنیم مبادا ما رو خیالاتی کنه. در انجام دادن عکس العمل مقابل نارو زدن دوست خوبمون مواظبت به خرج بدهیم چون پیدا کردن یه دوست خوب یه عمر طول می کشه. با از دست دادن دوست خوبمون عمرمون رو بی بها نکنیم  .فقط در صورتی روی دوسمون رو  زمین بزنیم که ما دعوت کنه به اینکه" خدا رو نبینیم" در این موقع می تونیم با کمال شجاعت احساس ترس کنیم و دستش رو پس بزنیم و لازم هم نیست که فکر کنیم بلکه قاطعانه تصمیم بگیریم و اون رو از صفحه ذهنمون پاک کنیم. و بگیم خداحافظ !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:52  توسط مصطفی  | 

سوال؟

                                              سوال

 

کدام دست از باورهای ما رهنمودی است برای ماورا ، کدام دست ما را از احساس نبودن رها می کند و ما را به امیدواری سوق می دهد، کدام قدرت است که ما را به صبر و پشتکار می خواند،کدام وجود است که ما را به فضل و ایمان دعوت می کند ، با کدامین انگیزه می توان سخن نیکوی دیگران را شنید و به آن عمل کرد ،کدام چراها باعث می شوند که ما با هر چگونگی بسازیم ،آیا می توان به سمت و سوی کمال رفت یا به افکار و اعمال ویژه ای نیاز است، مسیری را که در پیش داریم را می توان تغییر داد یا باید با آن ساخت ، مرگ ورود به جهان دیگر است یا پایان راه ، تصور ما از با هم بودن چگونه است آیا باید به خود اهمیت دهیم یا به امر هستی، می توان گفت انسان قادر است که با همه ی این تعارض ها زندگی شاد و بی ریا داشته باشد یا جایی برای غم و ناراحتی ما هم وجود دارد ، پاسخ به این سوالها تکلیف است یا برای هر فردی فرق دارد ، به اندازه مسئولیت خود باید پاسخگو باشیم یا به اندازه تکاپویمان ، زندگی سرشار از این پرسش و پاسخ هاست ، شما چه فکر می کنید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 8:22  توسط مصطفی  | 

می تونی چهل روز رو فقط آب بخوری!(قسمت دهم)

                           گل

.

روز دهم آب درمانی رو داشتم پشت سر میذاشتم و به بالاتر از ده می رسیدم یعنی داشتم از مردود شدن نجات پیدا می کردم ! تو کتاب نوشته بود از این روز به بعد اگه قند خون یا فشار خون داشته باشیم بهبود پیدا می کنه! اتفاقاْ با پدر یکی از دوستام که برخورد کردم ده سال بود که از فشار خون زجر می برد با ده روز آب درمانی به بهبودی کامل رسیده بود !! به طوری که  دکترش رو به تعجب وا داشته بو د! این رو تو کتاب !!! ننوشته بود این رو پسر همسایه مون می گفت ! آخر می دونی هم زمان با من سه نفر دیگه داشتن این آب درمانی رو تجربه می کردن!! یکی شون پسری هم سن خودم بود که تونسته بود ۲۰ روز قبل از من به این فهم برسه که می تونه آب درمانی رو انجام بده و۲۰ روز جلو تر از من بود. یکی دیگشون یه مرد حدود چهل ساله بودکه زوتر از همه مون شروع کرده بود و اون روزی که من به روز ۱۰ رسیده بودم اون روز ۳۸ رو داشت تجربه می کرد و تو خونه داشت دوره سخت دیگری از چهل روز رو پشت سر می ذاشت ! می دونی چرا؟ چون روزهای آخر  قدرت آدم  که تحلیل رفته و زبونش هم کم کم داره پاک میشه! احساس گرسنگی داره! "دوباره شروع به غذا خوردن" هم حکایت خودش رو داره که باید خیلی مواظب بود ، وقتی به اون رسیدم بهش اشاره می کنم و یکی دیگه هم یه مرد ۴۸ یا ۴۹ ساله بود که همتش مارو متعجب کرده بود و اون تنها کسی بود که در طول دوره خودش رو وزن می کرد و عکس هم از مراحل مختلف گرفته بود...

ادامه دارد .....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 16:49  توسط مصطفی  | 

لبخند خداوند

                                         لبخند خدا

.

لبخند خداوند بی ارتباط به مطالب وبلاگ من نیست پس با اجازه" سایت لوزی" اون رو برای دانلود می گذارم.

 

                    

                                                               لبخند خدا را اینجا دانلود کنید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 12:50  توسط مصطفی  | 

می تونی چهل روز رو فقط آب بخوری!(قسمت نهم)

                                      noon 

 

.

کدوم کتاب مگه میشه به این کتابها باور کرد ! آره چرا نمیشه!؟یه دفعه هم که شده دلت رو بزن به دریا و باور کن ! اگه دوست نداری به این کتاب باور کنی ! به کتابهایی از این دست هر کدوم رو که می خوای باور کن . از موارد  بسیار ساده که شروع کنی می فهمی آدم نباید از تجربه بترسه! هی ! تو داری من رو به تجربه دعوت می کنی؟ مگه نمی دونی اونهایی که دنبال تجربه رفته اند به کجا رسیدن ! عزیزم نه هر تجربه ای ! من که اول گفتم این تجربه ای است که غیر از موارد مثبت چیزی برای عرضه نداره تو رو بالا می بره البته تا حدی که مغرور نشی ! چون آدم وقتی مغرور می شی ! خودشه که  داره زیر پایش رو خالی می کنه تقصیر هیچکی نیست ! فلسفه می بافی یا آب درمانی رو توضیح میدی؟! دارم به سوالات جواب می دم مگه جواب دادن به سوالات اگه فیلسوفانه باشه عیبه ؟ من که نمی خوام توجیهت کنم من می خوام روشن بشی و واضح همه چی رو ببینی تا بهتر بتونی تصمیم بگیری ! به روز پنجم رسیده بودی نه؟آره با اجازه داشتم کم کم ضعف روزهای اول تا سوم رو فراموش می کردم و مانند یه یل سیستانی ! با گرسنگی کنار می اومدم راستش رو بخوای اگه انگیزه قوی نداشته باشی از ترس هم شده کوتاه می آی و می گی گور باباش! عمرا من این نفع رو نمی خوام .فقط کافی باور کنی که می تونی ! این هارو صد دفعه گفتی بقیه ماجرا رو بگو !آخه پسر خوب اصل ماجرا همینه که دارم میگم باید به خودت تلقین کنی که می تونی هدف باید جلو چشت باشه و اون رو دور نکنی به دور و برت توجه نکنی بلاخص به اونهایی که از روی معده حرف می زنن! یعنی کسایی که خوردن براشون خیلی اهمیت داره ! و فکر می کنن آره فکر ! می کنن که با دو سه روز نخوردن معدشون خشک میشه !!!! و بهشون یه ضرر جبران ناپذیری میرسه ! ما بااین فکر ادامه دادیم حالا تا روز دهم رو داشته باشین !!! از روز پنجم تا دهم اتفاق خاصی نیفتاد شاید چند دفعه حالت تهوع پیش بیاد که برای من پیش نیومد. تا این روز هم حدود ۵/۹ کیلوگرم از وزنم رو از دست دادم که حاوی انواع مواد زائد و عفونی بوده که شرش رو از جسمت کم کرد !! احساس گرسنگی رو هم که الفاتحه که اصلا به سراغم نیومد ولی در روز یه استکان کوچیک چای و یه حبه قند و چند قطره آبلیمو جای خودش رو داره و همچنان حکم بنزین سوپر!

ادامه دارد ........  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 22:41  توسط مصطفی  | 

دست خودم نیست کار خداست؟

                                                   kandil

.

بعضی اوقات نمی دونیم که چرا بعضی از اتفاقات می افته؟ دلمون می خواد براش هر جوری که شده یه دلیل منطقی بیاریم. آره یه دلیل منطقی! و زور می زنیم تا هر چه بیشتر به "دو دو تا چهار" تا نزدیک تر بشه ولی هر چه هم نزدیک بشه! دوست داریم بگیم از یه منبع دیگه است. بعضی از اوقات هم چینش ما به جایی نمی رسه اون موقع است که دیگه پای چیزهایی میاد وسط که از اول نمی خواستیم رو کنیم. دلیلش رو هم مولوی خیلی خوب گفته :

  نردبان اين جهان ما و مني است           عاقبت اين نردبان  افتادني است

  لا جرم هر كس كه بالاتر نشست          استخوانش سخت تر خواهد شكست

ما گاهی اوقات از ترس این افتادن ها کوتاه میایم. همین جاست که می تونیم تعادل رو حس کنیم و به اینکه تو خط تعادلیم افتخار کنیم. شده وقتی که کم می آریم بگیم "همه چیز رو همگان دانند" اگه بتونیم در اون وقتی که احساس غرور و فاتح بودن رو داریم این رو بگیم اساسمون متعادله. نمی تونیم که بر روی خصایص انسانی هم خط بطلان بکشیم ولی انسانها اگه احساس کنن که برای لذت از خیر و خوشی خدا خودش شر رو تو وجودش به ودیعه گذاشته دیگه از اینکه گاهی کم میارن جوش نمی زنن.

حکایت دلیل آوردن بود از چیزهای غیر منطقی! با این پیش فرض که هر چیز غیر منطقی نادرست نیست.من هم با چیزهایی این مدت برخورد کردم که درسته ولی منطقی نیست. و به این نتیجه رسیدم که بدون هیچ توضیحی بگم: دست خودم نیست کار خداست؟ و راضیم به رضایش و البته ممنون.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 16:17  توسط مصطفی  | 

کدوم دعا؟!

                                                  

 

.

"به خلوت خود بروید و مدتی استراحت کنید" این گفته کتاب مقدس است. ذهن ما برای تحلیل اتفاقات پیش آمده نیاز به سکوت داره! تا به حال شده از خودتون نگران بشید؟ اولین کاری رو که بعد از این نگرانی انجام می دید سکوته و بعدش به فکر فرو رفتن! زیبا تر از این خلوت چه خلوت دیگری رو سراغ دارید؟ دعا و عبادت؟ اما کدوم دعا و عبادت؟!دعایی که همراه با صداقت باشه و اگه اینطوری نباشه این دعای ما تا کجا می رسه؟ تا حالا شده از روی ریا دعا کنی؟ می دونی چه حس عجیبی به آدم دست میده.حسی که خودت هم خنده ات می گیره این از معدود خنده هایی است که آدم رو شاد نمی کنه! تا حالا شده با استفاده از ذهنت و بدون حضور قلبت دعا کنی؟دعا "خواستنه از قدرت مطلق" تا حالا فکر کردی از این مطلق چی بخوای؟ می دونستی دعا نیاز به واسطه نداره چون خدا شنوا و دانای مطلقه! از ما و اونچه که نیاز داریم کاملاْ با خبره ! اون فقط با دعای ما می خواد بدونه ما خواهان کدوم یک از نعماتش هستیم که بهمون عطا کنه! باور کن مشکل ما اینه که صادقانه نمی تونیم بگیم به چی نیاز داریم. ما با یه فرض اشتباه به سمت عبادت و دعا می ریم و اون اینه که ما لیاقت نداریم؟! و این پیش داوری ما رو از تمام خواسته هامون دور می کنه. بیایم بدون پیش داوری و اعتماد به خدا آنچه رو می خوایم بدون پیش فرض و فقط با توکل وبا این معیار که اون ما رو از خودمون بهتر میشناسه بسوی دعا و عبادت بریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 16:4  توسط مصطفی  | 

می تونی دروغ بگی؟!

                                                                

     

امروز از اون روزهاست که حس می کنی و با تمام وجودت باید دنبال چرایی یه موضوع بری اون هم یه موضوع ...؟

تا حالا شده از افتادن یه بی خبر و ناآگاه خوشحال بشی اگه آره؟ بایدبدونی که اون روز "روزمرگی" میاد و پاشو می زاره تو زندگیت! از اون روز دیگه دروازه بی هدفی و سردرگمی سراغت میاد و تو رو به انفعال  و سکون می کشونه! تا حالا شده با دروغ گویی هات دوست خوبت رو "سه" کنی و بعد بهش بخندی! می تونی تصور کنی که این دروغها با لطمه ای که به صداقتمون می زنه می تونه یه عمر مارو به لجن بکشه و اگه هم معتقد باشی آخرتمون رو هم. تا حالا شده بعد یه لحظه فکر کردن به لبخند ملیحی که زدی خرده بگیری و لبت رو گاز بگیری. اگه نه برو خدا به دادت برسه! می دونی حس انتقام هم می تونه مفید باشه ولی اگه گذشت بهت لطمه نزنه گذشت آخره معرفته! معنی شکر رو می دونی و می تونی بفهمی کی و کجا حال میده؟ نه! ولی من از ته دلم تو رو بخشیدم تا دچار حماقت نشم! و خودم رو فدای خشم بی مورد نکنم.

بعضی وقتها صداها آزارمون میدن میدونی چرا؟چون کل کل رو هنوز با خودمون تموم نکردیم.چون وقت و بی وقت سراغ این "من" نفرین شده میریم تا هویت عاریه ایش رو به رخمون بکشه.تا ما رو تو وادی نا مربوط "مقایسه" ببره تا ما رو به جون هم بندازه و ما رو "هوایی" کنه.تصمیمات رو باید با آگاهی گرفت مگه میشه بدون آگاهی تصمیم گرفت اون هم در مورارد بسیار خاص! میدونی عدم آگاهی و اطلاع دقیق تو هر وادی و محیطی باعث شکست میشه و بعضی اوقات این شکست اونقدر کاریه که توان پا شدم رو از ما میگیره! 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 16:23  توسط مصطفی  |