
به نقدت فکر کردم! راستي اين کلمات قشنگ مال خودته يا از اين و اون گرفتي! خودت هم از روي فکر کردن نقدهارو رو مي کني يا نه! باز گويه حرفهاي ديگرانه! ديگران کجا بودن مرد حسابي! “من” هر چي دارم از خودمه. ”من” چه کلمه زيبايي ! داري مسخره مي کني. نه دارم نقدت مي کنم اون هم نقد مثبت! مي دوني اکثر مشکلات ما از آوردن اين کلمه است. نه! براي چي؟براي اينکه از توي کشکول منيت همه چي رو در مي آره! کشکول منيت يعني چي؟ يعني از تعبيرات و تفسيرات بي در و پيکر استفاده کردن؟ مثل اينکه قات زدي نه؟ نه قات نزدم ولي بيشتر از اين طولش نميدم و اون رو واسه يه فرصت ديگه مي زارم بريم سر اصل مطلب خودمون! باشه ولي ول کن نيستم يه حرفي رو بزني و بعد بدو ن توضيح از روش رد شي. من که دشمن تو نيستم! من خوبي تو رو مي خوام! آره مي دونم با تعامل با تو به اينجا رسيدم دروغ نمي گم هر چي رو دارم از سايه سره توه. البته با پرسيدن پرسش هاي خوبت! اين جوريه که من رو مديون خودت کردي! داري من رو … مي کني نه به والله من جز حرف دلم چيزي رو نمي گم باشه باور دارم. پس ديدي که چقدر برام ارزش مندي اگه تو نبودي من عمراً به اين اطمينان نمي رسيدم که اين کارو رو براي پاک سازي بدنم انجام بدم.حالا دارم کم کم باورت مي کنم ! خوب به روز پنجم رسيده بوديم. راست مي گي يه سوال ديگه هيچي ديگه نبود که بهت انگيزه بده؟ چراکه نه من کتاب الکسي سوفورين رو از خودم دور نمي کردم و اين کتاب به من الگو مي داد در کنار اين کتاب من دوتا کتاب ديگه هم مي خوندم يه کتاب تاريخي و يه کتاب تو زمينه موفقيت . مرد حسابي اينها چه ربطي به هم دارن ؟ربط دارن مطمئن باش از کتاب الکسي الگو مي گرفتم از کتاب موفقيت انگيزه و از کتاب تاريخ عبرت! نمي دوني چه حالي مي داد؟ من ديگه رو ريل افتاده بودم و تحمل “آب درماني” برام خيلي راحت شده بود.تو کتاب “روزه روشي نوين براي درمان بيماريها” نوشته بود که به هر روز که برسي تقريباً ميشه گفت:که يه بيماري رو از بدنت دور مي کني اون هم با ريختن مواد سمي که از بدنت دفع ميشه. اولش که از بين بردن بيماري فشار خون و تنظيم قندِ خونه و بعد از اونها بيماريهاي عروقي بعد بيماريهاي مربوط به روان بعد و در نهايت بيماريهاي عفوني مربوط به قسمتهاي بالاي بدن مثل سينوزيت و … اين همه رو که گفتي دروغ نيست؟ نه شاهد براي همش تو کتاب آورده شده
ادامه دارد ….

... تموم کردن سه روز! آره بخاطر سخت بودنش تموم کردنش مصیبته! ولی رسیدن به اون یه هدیه خوب برای آدمه! چون با رسیدن به روز سوم اکثر کارها درست میشه. تو روز سوم بدن به محض اینکه می فهمه تصمیمت رو "خوبِ خوب" گرفتی دیگه شروع می کنه به امتیاز دادن و به راحتی بهت اجازه میده که این راه رو ادامه بدی. ما هم شروع کردیم به ادامه دادن راه! تو سه روز اول نزدیک به چهار پنج کیلو از وزن بدنت رو از دست میدی و این به خاطر اینه که وزنی رو که از دست میدی مقدار قابل توجه اون آب بدنته که از دست میره. نباید از این نکته غافل شد که هرچی اشتها داریم باید آب مصرف کنیم. به روز پنچم که رسیدم یه سری به دوستمون زدم و او بهم توصیه کرد برای جلوگیری از بالا و پایین اومدن فشارت می تونی تو روز یه استکان کوچک چای رو با یه حبه قند و چند قطره آب لیمو مصرف کنی. من هم گفتم: لطمه ای به "آب درمانی" نمی زنه. گفت: نه نگران نباش! فکرش رو بکن بعد" پنج روز" نخوردن چه حالی میده خوردن یه استکان چای دشلمه! ما هم به محض رسیدن به خونه شروع کردیم به نوش جان کردن یه استکان چای؟! باور کن مثل بنزین سوپر حالم رو جا آورد و اون لحظه احساس کردم که می تونم به یه کوهپیمایی درست و حسابی برم. ولی تو کتاب توصیه کرده بود به پیاده روی کردن برید ولی سعی کنید برای نگه داشتن انرژی تون از پله و جاهای شیب دار تا می تونید بالا نرید. ما هم توصیه ها رو دقیقاٌ مو به مو انجام می دادیم. و این برای من یه نمونه واقعی و "تام و کمال" از یه الگو برداری بود! این روش "آب درمانی" "کن آی" مورد نظر آقای رابینز رو عملی و خیلی خوب بهمون نشون میده و می تونه اون رو برای تمام عمرمون نهادینه کنه. نهادینه کردن! باز هم حرفهای گنده و دهن پر کن!!! کجای این حرف دهن پر کنه؟دهن پر کنه دیگه! مگه فقط این راه نهادینه کردن این روش کذایی رابینزه! نه. ولی باید در حرف زدن با من لحنت رو تغییر بدی والا دیگه جوابت رو نمیدم! جواب نده!! اون موقع می فهم که دیگه کم آوردی.من رو می خوای رو ریل خشم ببری؟ می دونم تو انجام هر کاری خشم همه کارها رو به هم میریزه. ولی"نقد سالم" باعث انگیزه بیشترم میشه و پاتک من هم به تو اینه که حرفهات رو "نقد مثبت" می بینم و در آرامش خودم بهش فکر می کنم.
ادامه دارد ....

.
تو کتاب گفته بود "روز اول تا سوم رو اگه تحمل کنیم تحمل چهل روز برامون خیلی راحت میشه" و دلیلش این بود که بدن توسط یکی از ویژگیهای سلولها که تو کتاب اون رو "تونوس" نامیده بود خودش رو آماده می کنه که مواد زائد رو بیرون بریزه. و همچنین در طول این سه روز ماده سفید رنگی روی زبون رو می گیره و مانع از تحریک پرزهای چشایی میشه و در نهایت هم اسید معده خیلی کمتر ترشح میشه و اینها همه باعث میشن که قدرت تحمل ما بالا بره. ماهم که بسم ا... رو گفته بودیم منتظر رسیدن روز سوم شده بودیم ولی الاحق که تا رسیدن روز سوم آدم اونقدر فشارش بالا و پایین میره و نزدیک بود دوباره اون رو ول کنم. میشه "تحمل کرد" این هم یه آزمونه که بدن از ما میگیره ببینه مرد میدون (یا زن میدون فرقی نداره) هستیم یا نه! تو این سه روز خود به خود باید تصمیم هارو تجدید کرد باید به همه آنچه که تو کتاب گفته فکر کنی و هدفهای روشن و واضح خودت رو چاشنیش کنی تا بتونی استارت واقعی رو از روز چهارم به بعد بزنی و به این باور برسی که بدن "خوبی تو رو می خواهد" و مواد زائد رو از بدنت میریزه بیرون باید بهش اعتماد کنی مگر نه رفتن این راه برامون دشوار میشه! اعتماد! کدوم اعتماد؟! ول کن نبود مثل اینکه فقط کارش این بود که ما رو منصرف کنه. من هم بهش گفتم: تو خودت همه کارهارو از رو اعتماد انجام میدی. گفت: آره. گفتم: میشه اعتماد رو برام تعریف کنی. گفت: اعتماد یعنی عقلانی رفتار کردن! من هم بهش گفتم: کار من هم عقلانیه!! چون تائیدش رو از کسی گرفتم که روز ۱۹ هم رو تموم کرده و از این عقلانی تر و عینی تر برای من وجود نداره! شاید بدن تو با اون فرق داشته باشه؟باز هم به نقل از کتاب مهم نیست چند ساله یا چقدر وزن داشته باشی فقط باید همت کنی و از ارادت کمک بگیری و یه خورده تحمل تا روز سوم!! مثل اینکه این روز سوم خیلی مهمه؟ آره من هم میگم: که این روز سوم فوت کوزه گریه!. خلاصه به ضرب مطالعه کتاب و تصمیم قطعی تونستم این دوره سه روزه رو به پاپان ببرم.
ادامه دارد ....

.
از همین فردا!؟ چه زود مگه نمی دونی تو کتاب نوشته برای گرفتن تمام دوره آب درمانی که به طور متوسط چهل روزه باید در زمانهای متناوب با گرفتن مثلاْ سه روز و پنج روز و یه هفته و ده روز بدن رو عادت بدی تا بتونی چهل روز رو راحتتر به پایان برسونی. آره گفته ولی "من وقت ندارم" اینجوری عمل کنم من وقت ندارم ناز رژیم رو تا مدتهای طولانی بکشم. ناز چیه؟ دیونه تو داری قانونی رو که تو کتاب گفته زیر پا می زاری. آره ولی تو همین کتاب سراغ دارم که بعضی افراد که بیماریشون شدید بوده یا مثل من وقت نداشتن از همون اول شروع کردن به آب درمانی به مدت چهل روز !!حالا من هم می خوام به دلیل انگیزه بالایی که دارم و نداشتن وقت کافی یه دفعه چهل روز رو انجام بدم و یا شاید هم "چهل روز و هفت ساعت" میدونی چرا چون متوسط بیرون ریختن این همه سم و سلامتی تمام اعضای بدن به چهل روز یا یه روز کمتر و بیشتر نیاز داره و شاید هم چهل و چهار روز! از فردا شروع می کنم. درست از شام امشب! شام رو که خوردم دیگه شروع می کنم! شب رسید و کل کل من با او به حداقل خودش رسیده بود شام رو خورم و به نیت چهل روز "آب درمانی" شروع کردم به نخوردن غذا و فقط آب خوردن. این استارت ما هم فقط دقیقاْ ۲۸ ساعت طول کشید!!! آخرهای شب روز بعد بود که با مهمونمون داشتم خیابون رو متر می کردیم که چشم به انگور تازه افتاد. ("امان از این هوس که همه چی رو به باد میده وقتی زورش به ما برسه") دلم هی جوش می زد و ازم انگور می خواست ماهم به بهانه مهمونمون "دو کیلو" انگور گرفتیم و بردیم خونه. خیلی گرسنه بودم سفره رو انداخته بودن و من هم یهو بعد از ۲۸ ساعت نخوردن شروع کردم به خوردن!! اونقدر خوردم که نزدیک بو بترکم بعد از این زیاده روی تازه فهمیدم که چه غلطی کردم او هم فرصت رو غنیمت شمرد و گفت:(دیدی گفتم محاله این ها همش شعره!) من هم چون از این شکست نا امید شده بودم رفتم پیش یکی از دوستام که قبل من یه چهار پنج روزی این "آب درمانی" رو گرفته بود. وقتی موضوع رو براش شرح دادم بهم گفت:(مگه نمیدونی این کار هم برای خودش فوت کوزه گری داره") گفتم:چیه؟ گفت: باید قبل از شروع "آب درمانی" بایستی یه مسهل بخوری تا تمام مواد زائد داخل رودت دفع بشه چون این مواد اگه دفع نشن با ایجاد سر درد و فشار بر روانت تو رو از این کار منصرف می کنن. تازه! موندن این مواد زائد آنقدر خطرناکه که در طولانی مدت باعث صدمات جبران ناپذیری میشه. این جا بود که به این موضوع ایمان آوردم "که شروع هر پیروزیی بعد از خوردن یک یا چند تا شکسته" و نقبی زدم به موضوع مورد علاقم عشق و باز هم ایمان آوردم که"عشق مجازی پلی است برای رسیدن به عشق حقیقی"
ادامه دارد ....

وزنم زیاد شده بود و کاهش وزن برام یه انگیزه شده بود تا برم سراغ کتاب" آب درمانی" بعد از خوندن کتاب به این نتیجه رسیدم که این کار خیلی فرا تر از اینه که فقط به چشم کاهش وزن بهش نگاه کنم. لازم بود براش برنامه ریزی کنم تا بتونم با اون از بروز بیماریهای احتمالی که ناشی از وزن زیاد و وجود مواد عفونی بدنه جلوگیری کنم جالبه تو کتاب نوشته بودکه در "آب درمانی" به این روش دفع مواد زائد تو بدن برخلاف حالت طبیعی اون که از بالا به پایینه از "پایین به بالا" دفع میشه اونم چه مواد زائدی!!! سمی ترین مواد! که در روزهای آخر از زبان دفع میشه و توصیه اکید میشه که این مواد به هیچ عنوان قورت داده نشه! من هم با این ذهنیت که این کار می تونه نفع زیادی برام داشته باشه شروع کردم به "آب درمانی". بهم گفت: با کدوم ذهنیت؟ دیونه اینهای که تو خوندی یه تئوری که بیشتر نیست! چرا؟ دیونه بازی در میاری. بهش گفتم: آره ذهنیت و آگاهی اونقدر تو این کار مهمه که ارزشو داره با تو یکی سرش کل کل کنم. عدم آگاهی باعث میشه که تو این کار حتی نتونی یه قدم رو برداری. و می تونم بهت بگم این آگاهی رو فقط می تونی در سایه اعتماد به کتاب و دقیق خوندنش به دستش بیاری. این کتاب رو کسی نوشته که خودش عامل به عمله اونم سه بار و یک بارش با حضور پزشک های مدعی چون این الکسی سوفورین خودش پزشکه و در این کتاب هم صادقانه گفته و نقل قول های دیگران رو که این کارو انجام دادن آورده. چرا داری چرت و پرت میگی کجای این کار صداقت رو میرسونه؟ گفتم: زیاد سخت نیست من با ذهنیت مثبت که جلو برم این صداقت رو حس می کنم! یا نه اگه یه دو سه روزی به خودم سخت بگیرم می تونم ببینم که گرفتن "آب درمانی" من رو به همون نشونه هایی می رسونه که الکسی گفته بود یا نه؟ اگه رسیدم اون رو ادامه می دم اگه نرسیدم این روش رو کنار میذارم. باز هم دیونگی؟!حالا این ها به کنار! کی می خوای شروع کنی!؟
ادامه دارد ....
راستی برات گفتم: که این " آب درمانی " هم برای خودش شروع زیبایی داشته.حالا میگی چکار کنم چه ربطی به اون پیدا میکنه؟ ربط داره چون شروع هر چیزی رو بررسی کردن میتونه به راحتی الگوی یه چیز رو برای ما رو کنه! و ما هم می تونیم با داشتن یه الگوی عملی به همون جایی برسیم که بزرگا رسیدن. حالا بگو بینیم ارزش شنیدن داره. بهش گفتم: اولین بار این کتاب رو تو خونه یکی از دوستام که باباش یه کتاب خونه بزرگ داشت خوندم (سال سوم راهنمایی) و آرزو داشتم یه روزی اون رو عملی کنم تا تقدیر من رو یه روز به خیابون انقلاب برد (سال دوم دانشگاه)! تو کتابهای دست دوم داشتم مثل همیشه دنبال کتاب خوب می گشتم تا اونهارو بخرم چشمم به کتاب" آب درمانی" (روزه روشی نوین برای درمان بیماریها نوشته: الکسی سوفورین) افتاد. اون رو به قیمت ۲۰۰ تومان خریدم. اون رو به خوابگاه آوردم مثل همیشه حس فضولی و اظهار نظر دوستام اونها رو به سمت کتابهای خریده شدم برد. یکی از دوستان مدعی ام کتاب رو بلند کرد و با خوندن اسم کتاب گفت: ((این کتاب اصلاً به درد نمیخوره و اون رو چند متر اون ور تر به دیوار کوبید.)) من هم مثل همیشه با لبخند گفتم: کتاب رو نخونده پرت نکن! بهم گفت:از عنوانش پیداست که ارزش خوندن نداره!! من هم کتاب رو برداشتم تا تابستون همون سال که برگشتم به شهرستان...
ادامه دارد ...

