
.
روز دهم آب درمانی رو داشتم پشت سر میذاشتم و به بالاتر از ده می رسیدم یعنی داشتم از مردود شدن نجات پیدا می کردم ! تو کتاب نوشته بود از این روز به بعد اگه قند خون یا فشار خون داشته باشیم بهبود پیدا می کنه! اتفاقاْ با پدر یکی از دوستام که برخورد کردم ده سال بود که از فشار خون زجر می برد با ده روز آب درمانی به بهبودی کامل رسیده بود !! به طوری که دکترش رو به تعجب وا داشته بو د! این رو تو کتاب !!! ننوشته بود این رو پسر همسایه مون می گفت ! آخر می دونی هم زمان با من سه نفر دیگه داشتن این آب درمانی رو تجربه می کردن!! یکی شون پسری هم سن خودم بود که تونسته بود ۲۰ روز قبل از من به این فهم برسه که می تونه آب درمانی رو انجام بده و۲۰ روز جلو تر از من بود. یکی دیگشون یه مرد حدود چهل ساله بودکه زوتر از همه مون شروع کرده بود و اون روزی که من به روز ۱۰ رسیده بودم اون روز ۳۸ رو داشت تجربه می کرد و تو خونه داشت دوره سخت دیگری از چهل روز رو پشت سر می ذاشت ! می دونی چرا؟ چون روزهای آخر قدرت آدم که تحلیل رفته و زبونش هم کم کم داره پاک میشه! احساس گرسنگی داره! "دوباره شروع به غذا خوردن" هم حکایت خودش رو داره که باید خیلی مواظب بود ، وقتی به اون رسیدم بهش اشاره می کنم و یکی دیگه هم یه مرد ۴۸ یا ۴۹ ساله بود که همتش مارو متعجب کرده بود و اون تنها کسی بود که در طول دوره خودش رو وزن می کرد و عکس هم از مراحل مختلف گرفته بود...
ادامه دارد .....

.
لبخند خداوند بی ارتباط به مطالب وبلاگ من نیست پس با اجازه" سایت لوزی" اون رو برای دانلود می گذارم.
.
کدوم کتاب مگه میشه به این کتابها باور کرد ! آره چرا نمیشه!؟یه دفعه هم که شده دلت رو بزن به دریا و باور کن ! اگه دوست نداری به این کتاب باور کنی ! به کتابهایی از این دست هر کدوم رو که می خوای باور کن . از موارد بسیار ساده که شروع کنی می فهمی آدم نباید از تجربه بترسه! هی ! تو داری من رو به تجربه دعوت می کنی؟ مگه نمی دونی اونهایی که دنبال تجربه رفته اند به کجا رسیدن ! عزیزم نه هر تجربه ای ! من که اول گفتم این تجربه ای است که غیر از موارد مثبت چیزی برای عرضه نداره تو رو بالا می بره البته تا حدی که مغرور نشی ! چون آدم وقتی مغرور می شی ! خودشه که داره زیر پایش رو خالی می کنه تقصیر هیچکی نیست ! فلسفه می بافی یا آب درمانی رو توضیح میدی؟! دارم به سوالات جواب می دم مگه جواب دادن به سوالات اگه فیلسوفانه باشه عیبه ؟ من که نمی خوام توجیهت کنم من می خوام روشن بشی و واضح همه چی رو ببینی تا بهتر بتونی تصمیم بگیری ! به روز پنجم رسیده بودی نه؟آره با اجازه داشتم کم کم ضعف روزهای اول تا سوم رو فراموش می کردم و مانند یه یل سیستانی ! با گرسنگی کنار می اومدم راستش رو بخوای اگه انگیزه قوی نداشته باشی از ترس هم شده کوتاه می آی و می گی گور باباش! عمرا من این نفع رو نمی خوام .فقط کافی باور کنی که می تونی ! این هارو صد دفعه گفتی بقیه ماجرا رو بگو !آخه پسر خوب اصل ماجرا همینه که دارم میگم باید به خودت تلقین کنی که می تونی هدف باید جلو چشت باشه و اون رو دور نکنی به دور و برت توجه نکنی بلاخص به اونهایی که از روی معده حرف می زنن! یعنی کسایی که خوردن براشون خیلی اهمیت داره ! و فکر می کنن آره فکر ! می کنن که با دو سه روز نخوردن معدشون خشک میشه !!!! و بهشون یه ضرر جبران ناپذیری میرسه ! ما بااین فکر ادامه دادیم حالا تا روز دهم رو داشته باشین !!! از روز پنجم تا دهم اتفاق خاصی نیفتاد شاید چند دفعه حالت تهوع پیش بیاد که برای من پیش نیومد. تا این روز هم حدود ۵/۹ کیلوگرم از وزنم رو از دست دادم که حاوی انواع مواد زائد و عفونی بوده که شرش رو از جسمت کم کرد !! احساس گرسنگی رو هم که الفاتحه که اصلا به سراغم نیومد ولی در روز یه استکان کوچیک چای و یه حبه قند و چند قطره آبلیمو جای خودش رو داره و همچنان حکم بنزین سوپر!
ادامه دارد ........

